سلام!
نمی دونم بعد از این غیبت صغرا و کبرای ما از دوستان و دشمنان و غریبه ها و آشنایان محترم و محترمه کسی باقی مونده که هنوز منو یادش باشه یا نه! این سربازی بلایی به سر همه زندگی من آورده که بیا و ببین!!! اولش که به امید خدا و فضل امیرالمومنین و عنایات و الطاف ویژه آقا داشتیم با کوله باری از شادی و سرور و خوشی همراه با پایکوبی (جون عمه جونم!) به خدمت مقدس سربازی اعزام می شدیم، خیال می کردم که بعد از گذشت دو ماه و اتمام دوران آموزشی، اگر نه بطور کامل اما تا حدی زندگیم به وضع سابق بر می گرده و می تونم یه مقدار از فعالیتهای قبلی رو پیگیری کنم! اما گذر زمان با نشان دادن یک بیلاخ گنده! و ذکر زهی خیال باطل! و خوراندن زرشک فراوان به بنده، با اقتدار فراوان اثبات کرد که از وقتی که یک جوان بدبخت ناکام ایرانی لباس آشخوری را بر تن می نماید حداقل بمدت بیست ماه (تازه اگر بخت با او یار باشد و اضاف مضافی در کار نباشد!) باید تمامی کار و زندگی خود را رها نموده و دربست نظامی گردد و در خدمت آرمانها و اهداف عالیه و متعالیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که تا کرانه های باختری رود اردن و نوار غزه و لبنان و یکمکی آنورتر هم کشیده شده، باشد!
از گذران اوقات در محیط زیبا و باصفای پادگان همین بس که وقتی از شهر وارد آن می شوی گویا در مکانی قدم نهاده ای که متعلق به امروز نیست و حداقل نیم قرن و یا اندکی بیشتر از هر حیث (چه ظاهر تاسیسات و چه قیافه ها و اخلاق و رفتار انسانها) با عقب افتاده ترین روستاهای کشور فاصله دارد. و در پادگان با افرادی روبرو می شوی که از بام تا شام تنها در فکر زیر آبزنی دیگری و علی الخصوص وظیفه های بیچاره هستند، و اگر وقت اجازه دهد که جز این بیندیشند آنگاه در فکر چگونگی انجام عملیات مخفیانه و جیم شدن از پادگان هستند!
از کار خودم و امثال خودم در پادگان هم این را بگویم که از ساعت هفت صبح که وارد پادگان می شویم تا ساعت چهارده بعداز ظهر که اگر اسرائیل و امریکا قصد حمله نکرده باشند ( و خدا کند که نکنند) از پادگان خارج می شویم، جز نوشتن چند نامه بی سر و ته مطلقاً کار دیگری نداریم و هر پنج دقیقه یکبار به ساعت نگاه می کنیم که ای خدا کی این ساعت دوی لعنتی می رسه تا ما از شر این پادگان لعنتی تر برای 15 16 ساعتی راحت بشیم! و البته همیشه هم باید مواظب باشیم تا خدای ناکرده با دادن کوچک ترین سوتی هفت هشت روزی اضافه مهمان نشویم؛ و در راستای همین امر تا آنجا که ممکن است باید خود را از دید کادری های مافوق پنهان نگه داریم!
از امکانات فوق العاده پادگان هم همین بس که در تمام این تشکیلات، به زحمت شاید بتوان دو سه تا کامپیوتر عهد دقیانوس پیدا کرد؛ و تمامی کارها و محاسبات و مکاتبات به روش دستی از آن نوع که نوح علیه السلام به حساب کتاب انسانها و وحوشی که با خودش در کشتی سوار کرده بود می رسید انجام می شود!
و تمامی این ماجرا آنچنان تاثیر مخربی بر وجود من و امثال من گذاشته و می گذارد که مدتی است اصلاً خودم را از تمام دنیا جدا می دانم و دل و دماغی برای پیگیری امور گذشته ندارم!
به سلامتی سه کس که سحرخیزند: سگ و سرباز و سوپور شهرداری!
سلام به همه بر و بچس عزیز
جونم براتون بگه که دوران آموزشی اینجانب با سرافرازی و سربلندی و به کوری چشم امریکای جهانخوار و انگلیس ملعون و سایر اراذل و اوباش منطقه ای و فرامنطقه ای به پایان رسید، و هم اینک مشغول پاسداری از تمامیت ارضی کشور+ دستاوردهای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع تحمیلی و جنگ مقدس هستیم لذا آسوده بخوابیید که ما زود تر از شما به خواب ناز رفتیم.
در ضمن از آنجا که بنده دو ماه تمام است که چیزی ننوشتم و فقط بشین پاشو و از جلو و راست و چپ نظام و به دست فنگ و دوش فنگ و پافنگ و رژه و اینها رو کار کردم فعلاً نوشتنم نمیاد پس بیشتر از این مزاحم نمیشم.
فعلا بای
سلام به همه دوستان عزیز و دشمنان مریض و بیطرفان عزیض و یا شاید مریز
عرضم خدمت حضور انور بزرگواران که اینجانب سرکار ستوان یک کوروش پآرسی از تاریخ ۱/۲/۸۷ لغایت ۱/۱۰/۸۸ یک چیزی در مایه های سرباز وظیفه وطن می باشم. و الان هم در مرخصی اول دوره این چیزها را می نگارم!
لذا از اینکه نتوانستم و تا یکی دو ماه دیگر هم نخواهم توانست مرتب آپینگ کنم و به وبلاگهای عالی جنابان سرکی بکشم بسی معذورم و مامور.
و نیز از آنجا که بنده بوی خوشی از احوال به مشامم نمی رسد و خطر جنگ با امریکای جهانخوار و انگلستان جهانخوارتر را در نوک بینی خود می بینم لذا اگر زد و جنگی شد و بنده را به خط مقدم فرستادند و موشکهای تام کروز به طور کاملا تصادفی و بدور از هرگونه قصد سوء بر فرق مبارک اینجانب فرود آمدند بر شماست تا ما را حلال نموده و هر خوبی و بدی که از ما دیدید خوب دیدید دیگه چه کنم؟!؟!؟! می خواستید نبینید!
ضمنا چون ممکن است بعد از نائل آمدن به درجه رفیع شهادت (که همه آزادگان از اول تاریخ تاکنون در کف همچین درجه ای هستند اما نمی دانم عرش را چه می شود که هیچوقت این شهد شیرین را نصیب آزادگان نمی نماید و اشتباهی نصیب غیر آزادگانی چون من می نماید) برنامه ای تلویزیونی برای من تدارک ببینند و تاریخ زندگانی پربار مرا اندکی تحریف نمایند لذا بر خود فریضه می دانم تا با افشاگری پیشگیرانه جلوی هرگونه سوء استفاده را بگیرم. پس حقایق زیر را اعلام می دارم:
۱- بنده هیچگاه نماز روزم را هم کامل و با خلوص نیت و صفای دل و روح نخوانده ام تا چه برسد به نماز شب و چون می دانم که بعد از شهادت حتما همرزمانم مرا با چنین صفاتی به شما خواهند شناساند لازم دیدم راستشو مثل بچه آدم بهتون بگم!
۲- اگر جنازه بنده را از زیر تانک بیرون کشیدند بدانید که من با فرمانده خود شوخی شهرستانی داشتیم آنهم بسیار خفن که آخرینش مرا به دیار عدم فرستاد و راست قضیه همین است و لاغیر!
۳-بنده هیچگاه وصیت نامه نویسی را فرا نگرفته ام پس دروغ است اگر بشنوید که شهید کوروش پارسی در وصیت خود خواهرانش را به حجاب و مادرش را به صبر و برادران ایمانیش را به دفاع از ارزشهای انقلاب و غیره سفارش کرده است!
۴- بنده این روزها مدام حواشی منزلمان را می نگرم اما اثری از کبوتران سپید بال نمی بینم که شهادت را به من نوید دهند! پس اگر روزی فیلم مرا ساختند و در آن فیلم من کفتر باز بودم و بخصوص قبل از شهادت با آنها سر و سری داشتم بدانید که چرت محض است!
۵- بنده به شدت از مرگ آنهم از نوع تیر و ترکش و موشک و تفنگیش هراس دارم پس هیچگاه هنگام شهادت جلوی دشمن سینه سپر نکرده و آنها را به هماوردی نطلبیده ام!
اینک که با سری نورانی و قلبی مالامال از فحش و بد و بیراه به پدر پدر سوخته رضا شاه قلدر که خدمت سربازی را اختراع کرد شما را برای مدتی کوتاه ترک می کنم باید عرض کنم که دلم برای همه شما دوستان و دشمنان و بیطرفان تنگ خواهد شد!
کارا جان شما هم می توانی در این مدت هرچقدر فحش که دلت خواست در این وبلاگ بنویسی تا وقتی برگشتم خوب خوب حالت را سر جایش بیاورم!
تا دیداری دوباره گودددددددد باااااااااااییییییییییییی
دیروز در یکی از شبکه های سیما (که یادم نیست کدومش بود) داشت برنامه جالب و علمی رو راجع به زمین و شکلشو حرکت وضعی و انتقالیشو ... پخش می کرد؛ و ما هم از فرط تعجب و هیجان که بابا انگار این سیمای جمهوری اسلامی غیر از پخش مستقیم مراسم روضه خونی و عربده کشی و تشییع جنازه شهید عماد مغنیه تروریست، و آخوند بازی بلده از این برنامه ها هم نشون بده چنان چارمیخ تلویزیون نشسته بودیم و با لب و لوچه آویزون این جعبه جادویی رو می نگریستیم که انگار هیچ وقت نمی دونستیم که زمین گرده و دور خورشید می چرخه و دور خودشم می چرخه و همین باعث پیدا شدن شب و روز میشه و ... .
خلاصه دردسرتون ندم، تازه برنامه به جاهای حساس رسیده بود، که یهو زدن تو حالمون و دیدیم ای دل غافل یه آخوند خپل مپل، اومد تو صفحه و گفت که: «بله! این چیزایی که دانشمندا چند قرن پیش بهش رسیدن قرآن ما، 1400 سال پیشم گفته بود که زمین گرده، و مشارق و مغاربی داره و بدور خودش می چرخه و ...؛ حالا دیدید ای کفار نامسلمان مادر به خطا که ما دین حقیم و داریم راست میگیم! دیگه حجت بهتون تمومه و اگه مسلمون معتقد تروریست نشین خشتکتونو جر میدیم! اگرم از دستای ما در رفتین اون دنیا خدا به نیابت از ما سرب مذاب میریزه تو فلان جاتون تا حسابی آدم شید!»
حالا من موندم اگه، قران اینقدر واضح و روشن گفته بوده که زمین گرده، یا دور خورشید می چرخه، و اینکه دور خودشم می چرخه، چرا پس این علمای عزیز ما اونقدر کم هوش و نفهم بودن که اینو ندونستن تا بالاخره یه گالیله نام نجس کافری پیدا شد بهشون حالی کرد! البته باید ذکر بشه که ابوریحان بیرونی خودمون مدتها پیش از گالیله خودشون، این مطلب رو کشف کرده بود، اما من تاحالا هیچ جا نخوندم که ایشون این مطلب رو از خلال قران یا مطالعه کتب فقهی و دینی استنباط کرده باشه! بلکه مثل بچه آدم بر خلاف اسمش در اندرونی خودش نشسته مطالعه کرده سواد مواد یاد گرفته و تحقیق و تفکر کرده تا به این نتیجه رسیده! نه اینکه همینطور الکی بشینه قران بخونه و ذکر بگه و شبای جمعه دعای کمیل بره و زیارت عاشورا بخونه و گریه و زاری را بندازه و به بند یه جاهایی از ائمه محترم متوسل بشه تا به این حقیقت نائل بشه!
البته من علاوه بر همه چیزایی که نمی فهمم یه چیز دیگه رو هم نمی فهمم، اونم اینه که: مگه قران باید حتماً کتاب علمی باشه و هزار تا مسئله لاینحل علمی رو حل کرده باشه تا ما قبولش کنیم و باور کنیم که حرفاش درسته؟!؟!؟! اصلاً مگه خود پیغمبر بنده خدا، همچین ادعایی داشت، که حالا آخوندای عزیز می چسبونن بهش؟! حالا من نمی دونم لابد وسط کشت و کشتار مکه و یثرب و دعوا با یهودیها و مسیحیها و نقشه کشیدن برای ایرانیها و زنده بگور کردن دختران، و البته خانم بازی بعضیا، گردی زمین برای مسلمین صدر اسلام خیلی خیلی مهم بوده که براش آیه میومده! اصلاً بابا بخدا عرب اون زمان در اون حد شعور نداشت که حتی ادعا کنه که زمین تخته که با گردیش مشکل داشته باشه! که اسلام بخواد تصحیحش کنه! اصلاً اونا فرقی رو بین چیز تخت و دراز و چیز گرد نمی ذاشتن به خدا!
نتیجه اخلاقی اینکه اگر روزی تلویزیونو روشن کردید و آخوندی ندیدید، نگران نشید به گیرنده هاتونم دست نزنید؛ یکم حوصله کنید خودشون تشریف میارن تا همه چی رو به اسلام وصل کنن!
والسلام علی ملت رسول الله!
با عرض ارادت خدمت خداوند محترم و پوزش فراوان از ایشان!
بسم الخودم
«احسبتوم انا خلقناکم بیضتاً بیضاء؟» یعنی که : ای بندگان نا سپاس من، فکر کردین ما شوماها رو همین طور تخمی تخمی آفریدیم؟! هان!
خوب حتماً همتون خبر دارید که به فرموده رئیس جمهور کوچولوی ما، امروز روز جشن هسته ای بوده! حالا من اصلاً به این حرفا که آیا واقعاً این ملی شدنه جشن داره یا نداره؛ و اینکه اصلاً آیا واقعاً تونستن خودشون بجایی در این زمینه برسن یا نه ندارم؛ فقط برام جالب بود که در همه دنیا جشن معمولاً با بزن و برقص و شادی و هلهله و پایکوبی همراهه، اما امروز هر شبکه وطنی رو که می گرفتید فقط می دیدید که 4 5 تا مثلاً کارشناس، دارن راجع به هسته و پسته و انرژی هسته ای و افتخارات و مقام عظمی ولایت و تدابیر روشنگرانه ایشان در این زمینه صحبت می کنن و هیچ اثری هم از ذره ای شادی، حتی در برنامه های تلویزیونی نبود! البته دروغ چرا؟! یکی دو بار از این سرودهای ما ایرانی هستیم و ایران عشق ماست اما صد در صد اسلام خیلی باحالتره و اینا گذاشتن و در خلال تصاویر چهره سعدی و حافظ و فردوسی و بوعلی و ... رو هم نشون دادن و ما فهمیدیم که آرمان همه بزرگان ایران از ابتدا تا کنون دستیابی به انرژی اتمی بوده تا بزنن خشتک بعضی ها رو رو سرشون بکشن!!!
مجریهای تلویزیونم که دیگه مردن بسکه گفتن: «آی ملت همیشه در صحنه و سوپر ایران، امروز جشن هسته ایه! جشن هسته ای خیلی خوبه! بیست فروردین جشن بزرگیه! میگی نه؟! از احمدی کوتول بپرس تا بفهمی چقدر بزرگه! اصلاً امروز خیلی جشنه! ما خیلی شادیم مگه نه؟! شماها جشن نمی گیرید! مسلمانان سراسر دنیا امروزو جشن گرفتن! جشن جشن جشن .... ججججششششششنننن».
کارا جان شما هم با کامنتای طولانیت خودتو پاره نکن چون فهمیدم خیلی با اون دنیا حال می کنی یه شعر دیگه هم از خیام برات بذارم تا بری تو خماری سال بعد بیرون بیای:
زان پیش که بر سرت شبیه خون آرند!
فرمای که تا باده گلگون آرند
تو زر نه ای ای غافل نادان که تو را
در خاک نهند و باز بیرون آرند!
توضیح اینکه غافل نادان همان کارا و یکی و ف و ... می باشد!
با سلام خدمت همه بر و بچس عزیز!
بالاخره غیبت صغرای ما تموم شد و از سفر غار اصحاب کهف و اینا بعد از گذشت سیصد و نه سال قمری که به روایتی برابر با همون سیصد سال شمسیه برگشتیم! البته به زودی باید به غیبت کبرایی بریم که حتماً راجع به اونم پست خواهم گذاشت! راستی این «ف» کیه که زحمت کشیده و وبلاگ همه بچه ها سر زده و یه چیزایی تو کامنتشون گفته؟! جالبه که اصلاً تو وبلاگ خودم نظر نداده!
(برای دیدن بقیه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)
چند روزیه که جو تعطیلات مخ منو هم تحت تاثیر خودش قرار داده و چیز خیلی خاصی به ذهنم نمی رسید که بنویسم؛ خواستم در مورد بیانات اول سال آقا، نطق کنم که دیدم بقیه قبل از من این کارو به اندازه کافی کردن، و چون اصولاً امر شیرین نقد، از نظر شرعی واجب کفایی هستش لذا تکلیف از من ساقط شده و دیگه لازم نیست در این مورد چیزی بگم؛ محمود کوتولم که خوب هر حرفی بزنه غیر منتظرانه نیست و نمیشه بهش خرده گرفت که چرا دوست داره عید نوروز رو هم جزء سنتهای اسلامی عربی معرفی کنه؛ سردار زارعی هم که بحمدلله در آستانه سال نو با نو آوری خودشون در شکوفا کردن شش فروند خانم، با درجه سرهنگ دویی بازنشسته شدن تا از این ببعد با فراغ بال و گشایش خاطر به امر ارشاد خانمهای بدحجاب که چه عرض کنم کاملا بی حجاب و بی پرده!!! اونهم به صورت شش تا شش تا بپردازن؛ و من گمان می کنم که حکمت شش اینه که معادل انگلیسی اون یعنی six با sex یه قرابت شگفت انگیز داره ولله اعلم!
عده ای از محققین برجسته علم روانشناسی، سالها نشستن خودشون رو جر دادن و این شخصیت شناسی انقلابی اسلامی ایرانی رو تهیه کردن، تا شما بتونید شخصیت خودتون یا دور و بریاتونو بهتر بشناسید. و این اولین نوآوری در سالیست که به نام نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده. لطفاً از بین شخصیتهای زیر، اونی رو که دوستش دارید انتخاب کنید و از آیینه وجود مبارک ایشون، شخصیت خودتون رو ببینید. اگه به چند تا شخصیت علاقه دارید، اونی که از همه بیشتر دوستش دارید رو انتخاب کنید، یا همه نوشته ها در مورد این چند شخصیت مورد علاقه تون رو با هم جمع کنید و بعد میانگینشو حساب کنید، تا خودتون رو بکشید بیرون!
دیروز پس از مدتها یکی از دوستان بسیار بسیار عزیزمو دیدم و با همدیگه رفتیم ددر تا یه چرخی بزنیم؛ شاید تا اینجا بگید که خوب دوستتو دیدی که دیدی به درک!!! لازمه راجع بهش صحبت کنی حتماً؟ در جواب منم میگم خودت به درک! برای شما که ممکنه دور و برتون از دوست پر باشه، این مسئله اهمیتی نداره اما برای من که الان دو سه سالی هست که جز همین دوستم که اونم ازم خیلی خیلی دوره احساس راحتی با کس دیگه ای ندارم، این مسئله خیلی اهمیت داره! حتی اهمیتش از انرژی هسته ای هم بیشتره؛ و به همین مناسبت اگه من یه روزی رئیس جمهور شدم روز 28 اسفند رو بنام روز ملی دوست (البته از نوع همجنسش) تعطیل می کنم تا مشت محکمی باشد به دهان آنانکه ملی شدن رو فقط در تکنولوژی می بینن!